معنی ۱neutral · 90%
روش، منبع یا ابزاری برای رسیدن به یک هدف
مثالهای طبیعی
Öffentliche Verkehrsmittel sind ein wichtiges Mittel zur Mobilität.
حملونقل عمومی وسیلهٔ مهمی برای رفتوآمد است.
Das Internet ist ein wichtiges Mittel zur Kommunikation.
اینترنت وسیلهٔ مهمی برای ارتباط است.
Wir suchen ein geeignetes Mittel gegen das Problem.
برای مشکل دنبال راه مناسبی هستیم.
نکتهٔ کاربردی
جمع نیز Mittel است و بافت و حرف تعریف تعداد را مشخص میکند.

