معنی ۱neutral · 86%
فرایند بسیج افراد یا منابع برای یک هدف
مثالهای طبیعی
Die Mobilisierung junger Wähler war für die Kampagne entscheidend.
بسیج رأیدهندگان جوان برای کارزار تعیینکننده بود.
Die schnelle Mobilisierung von Hilfskräften verhinderte größere Schäden.
بسیج سریع نیروهای امدادی از خسارت بیشتر جلوگیری کرد.
Ohne interne Mobilisierung bleibt der Reformplan wirkungslos.
بدون بسیج داخلی، برنامهٔ اصلاحات بیاثر میماند.
نکتهٔ کاربردی
فرایند بسیج و فعالسازی افراد، منابع یا حمایت برای یک هدف است.
