معنی ۱neutral · 89%
نمگرفته، کپکمانند و دارای بوی ماندگی یا پوسیدگی.
مثالهای طبیعی
Aus dem lange verschlossenen Keller drang ein modriger Geruch.
بویی نمزده از زیرزمینی که مدتها بسته بود بیرون میآمد.
Die modrigen Bretter mussten vor dem Winter ausgetauscht werden.
تختههای نمزده و پوسیده باید پیش از زمستان تعویض میشدند.
Im feuchten Archiv rochen die alten Kartons zunehmend modrig.
در بایگانی مرطوب، جعبههای قدیمی روزبهروز بیشتر بوی نم میدادند.
نکتهٔ کاربردی
«muffig» ممکن است صرفاً هوای مانده باشد؛ «modrig» بیشتر نم و پوسیدگی را تداعی میکند.
