معنی ۱neutral · 82%
که هر ماه یکبار رخ میدهد یا برای یک دورهٔ یکماهه محاسبه میشود.
مثالهای طبیعی
Die monatliche Miete wird am ersten Werktag abgebucht.
اجارهٔ ماهانه در نخستین روز کاری برداشت میشود.
Der Bericht erscheint monatlich.
گزارش ماهی یکبار منتشر میشود.
Sie verdient monatlich genug, um die Kosten zu decken.
او ماهانه آنقدر درآمد دارد که هزینهها را پوشش دهد.
نکتهٔ کاربردی
صفتی نسبی و غیرقابلمقایسه برای توصیف برنامهٔ تکرار یا دورهٔ پرداخت است.
درس کوتاه: monatlich
که هر ماه یکبار رخ میدهد یا برای یک دورهٔ یکماهه محاسبه میشود. صفتی نسبی و غیرقابلمقایسه برای توصیف برنامهٔ تکرار یا دورهٔ پرداخت است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «monatlich» مطابقت دارد؟
