معنی ۱neutral · 82%
نیروی درونی یا بیرونی که کسی را به عمل یا ادامهدادن وامیدارد.
مثالهای طبیعی
Klare Zwischenziele gaben dem Team neue Motivation.
هدفهای میانی روشن به گروه انگیزهٔ تازهای دادند.
Ihre Motivation für das Klavierspielen blieb über Jahre stark.
انگیزهٔ او برای پیانو نواختن سالها قوی ماند.
Lob war nicht seine einzige Motivation.
تحسین تنها انگیزهٔ او نبود.
نکتهٔ کاربردی
اسم مؤنث است و اغلب با für میآید؛ علاقه، هدف یا پاداش میتواند انگیزه ایجاد کند.
درس کوتاه: Motivation
نیروی درونی یا بیرونی که کسی را به عمل یا ادامهدادن وامیدارد. اسم مؤنث است و اغلب با für میآید؛ علاقه، هدف یا پاداش میتواند انگیزه ایجاد کند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Motivation» مطابقت دارد؟
