معنی ۱neutral · 82%
به کسی دلیل یا دلگرمی دادن تا کاری انجام دهد یا ادامه دهد.
مثالهای طبیعی
Die Trainerin motivierte das Team vor dem Finale.
مربی پیش از فینال به گروه انگیزه داد.
Ein konkretes Ziel motiviert mich zum täglichen Üben.
هدف مشخصی مرا به تمرین روزانه ترغیب میکند.
Sie motivierte ihren Bruder, sich erneut zu bewerben.
او برادرش را تشویق کرد دوباره درخواست بدهد.
نکتهٔ کاربردی
فعل باقاعده و جدانشدنی از نوع -ieren است؛ مفعول میگیرد و اسم مفعول بدون ge میآید.
درس کوتاه: motivieren
به کسی دلیل یا دلگرمی دادن تا کاری انجام دهد یا ادامه دهد. فعل باقاعده و جدانشدنی از نوع -ieren است؛ مفعول میگیرد و اسم مفعول بدون ge میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «motivieren» مطابقت دارد؟
