معنی ۱neutral · 90%
مجبور بودن یا لازم بودن کاری را انجام دادن
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
باید / مجبور بودن
Հայերեն
պետք է
petq e
مثالهای طبیعی
Ich muss um acht beim Arzt sein.
من باید ساعت هشت پیش پزشک باشم.
Müssen wir die Aufgabe heute abgeben?
باید امروز تکلیف را تحویل بدهیم؟
