معنی ۱informal · 86%
با فشار یا سرکوب کسی را ساکت کردن
مثالهای طبیعی
Kritiker warfen der Regierung vor, unbequeme Journalisten mundtot zu machen.
منتقدان دولت را متهم کردند که روزنامهنگاران منتقد را ساکت میکند.
Sie ließ sich durch Drohungen nicht mundtot machen.
او اجازه نداد تهدیدها ساکتش کنند.
Eine Demokratie darf oppositionelle Stimmen nicht mundtot machen.
دموکراسی نباید صداهای مخالف را خاموش کند.
نکتهٔ کاربردی
یعنی با فشار، تهدید، سانسور یا حذف از بحث عمومی کسی را وادار به سکوت کردن.
