وابسته به اسلام یا افرادی که پیرو این دین هستند.
مثالهای طبیعی
Die muslimische Gemeinde organisiert ein gemeinsames Essen.
جامعهٔ مسلمانان وعدهای مشترک برگزار میکند.
Im Museum gibt es eine Ausstellung über islamische Kunst.
در موزه نمایشگاهی دربارهٔ هنر اسلامی وجود دارد.
Sie erklärt muslimische Feiertage im Schulunterricht.
او در کلاس تعطیلات مسلمانان را توضیح میدهد.
نکتهٔ کاربردی
صفتی با حرف کوچک است. muslimisch به مسلمانان مربوط میشود؛ islamisch به اسلام، آموزهها یا نهادهای وابسته به آن اشاره میکند. برای این سنت هنری اصطلاح رایج «islamische Kunst» است.
درس کوتاه: muslimisch
وابسته به اسلام یا افرادی که پیرو این دین هستند. صفتی با حرف کوچک است. muslimisch به مسلمانان مربوط میشود؛ islamisch به اسلام، آموزهها یا نهادهای وابسته به آن اشاره میکند. برای این سنت هنری اصطلاح رایج «islamische Kunst» است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «muslimisch» مطابقت دارد؟
