معنی ۱neutral · 90%
مجبور بودن یا لازم بودن کاری را انجام دادن
مثالهای طبیعی
Ich muss um acht beim Arzt sein.
من باید ساعت هشت پیش پزشک باشم.
Müssen wir die Aufgabe heute abgeben?
باید امروز تکلیف را تحویل بدهیم؟
Gestern musste ich lange arbeiten.
دیروز مجبور بودم مدت زیادی کار کنم.
نکتهٔ کاربردی
nicht müssen یعنی «لازم نیست»، نه «نباید». برای ممنوعیت از nicht dürfen استفاده کن.
ترکیبهای رایج
früh aufstehen müssen — مجبور بودن زود بیدار شدن
اشتباه رایج
Ich muss zu gehen.
Ich muss gehen.
بعد از فعل مدال، مصدر بدون zu میآید.
درس کوتاه: بدون zu
بگو Ich muss lernen. مصدر بدون zu آخر جمله میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام جمله درست است؟
