احساس، امید، سوءظن یا تعارضی را تقویت و زنده نگه داشتن
مثالهای طبیعی
Unbelegte Behauptungen nähren das Misstrauen gegenüber den Institutionen.
ادعاهای بیمدرک بیاعتمادی به نهادها را تقویت میکنند.
Die guten Quartalszahlen nähren die Hoffnung auf eine rasche Erholung.
آمار خوب فصلی امید به بهبود سریع را تقویت میکند.
Die widersprüchlichen Aussagen nährten den Verdacht einer Absprache.
اظهارات متناقض سوءظن به تبانی را تقویت کرد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل میتواند به معنی تغذیهکردن باشد؛ در کاربرد انتزاعی سطح C1 غالباً یعنی یک احساس، امید، سوءظن یا تعارض را زنده نگه داشتن و تقویت کردن.
