معنی ۱neutral · 89%
میزانِ مؤثر و سودمند بودن چیزی برای هدفی مشخص در عمل.
مثالهای طبیعی
Die Nützlichkeit der App zeigte sich erst im alltäglichen Einsatz.
فایدهمندی برنامه فقط در استفادهٔ روزمره معلوم شد.
Niemand bestritt die Nützlichkeit des Werkzeugs, doch seine Anschaffung war teuer.
کسی فایدهٔ ابزار را انکار نمیکرد، اما خریدش گران بود.
Die Forscherin bezweifelte die Nützlichkeit einer weiteren Umfrage ohne klare Fragestellung.
پژوهشگر دربارهٔ سودمندیِ نظرسنجیِ دیگری بدون پرسش روشن تردید داشت.
نکتهٔ کاربردی
چیزی ممکن است سودمند باشد اما لزوماً زیبا، اخلاقی یا مطلوب نباشد.
