وظیفه یا درخواستی را که از کسی خواستهاند انجام دادن.
مثالهای طبیعی
Der Mieter kommt seiner Zahlungspflicht pünktlich nach.
مستأجر بهموقع وظیفهٔ پرداختش را انجام میدهد.
Bitte kommen Sie der Bitte des Arztes nach.
لطفاً درخواست پزشک را انجام دهید.
Das Unternehmen ist seiner Informationspflicht nachgekommen.
شرکت وظیفهٔ اطلاعرسانی خود را انجام داده است.
نکتهٔ کاربردی
این فعل جداشدنی است و در این معنا متمم داتیو میگیرد: einer Pflicht nachkommen. اسم مفعول آن nachgekommen است.
درس کوتاه: nachkommen
وظیفه یا درخواستی را که از کسی خواستهاند انجام دادن. این فعل جداشدنی است و در این معنا متمم داتیو میگیرد: einer Pflicht nachkommen. اسم مفعول آن nachgekommen است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «nachkommen» مطابقت دارد؟
