معنی ۱neutral · 82%
کمشدتتر شدن؛ مثلاً دربارهٔ باران، باد، درد یا فشار.
مثالهای طبیعی
Gegen Abend lässt der starke Wind nach.
نزدیک غروب، باد شدید فروکش میکند.
Nach der Tablette lässt mein Kopfschmerz nach.
بعد از قرص، سردردم کمتر میشود.
Der Druck im Kessel lässt langsam nach.
فشار دیگ بخار کمکم پایین میآید.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا فعل جداشدنی و ناگذر است: Der Regen lässt nach. آن را با معنای شلکردن چیزی اشتباه نگیرید.
درس کوتاه: nachlassen
کمشدتتر شدن؛ مثلاً دربارهٔ باران، باد، درد یا فشار. در این معنا فعل جداشدنی و ناگذر است: Der Regen lässt nach. آن را با معنای شلکردن چیزی اشتباه نگیرید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «nachlassen» مطابقت دارد؟
