معنی ۱neutral · 82%
با دلیل یا شرایطی، نتیجهگیری یا کاری را به کسی پیشنهاد کردن.
مثالهای طبیعی
Die Ärztin legt ihm eine zweite Untersuchung nahe.
پزشک انجام معاینهٔ دومی را به او پیشنهاد میکند.
Die Zahlen legen eine vorsichtige Planung nahe.
اعداد برنامهریزی محتاطانهای را پیشنهاد میکنند.
Sein Ton legt eine kurze Pause nahe.
لحن او وقفهٔ کوتاهی را پیشنهاد میکند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل جداشدنی است و معمولاً شخص را در داتیو و کار را در آکوزاتیو میآورد: jemandem etwas nahelegen.
درس کوتاه: nahelegen
با دلیل یا شرایطی، نتیجهگیری یا کاری را به کسی پیشنهاد کردن. این فعل جداشدنی است و معمولاً شخص را در داتیو و کار را در آکوزاتیو میآورد: jemandem etwas nahelegen.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «nahelegen» مطابقت دارد؟
