نشاندهندهٔ تجربه یا قدرت داوری کم و در نتیجه سادهلوحانه یا بیانتقاد.
مثالهای طبیعی
Es war naiv, dem unbekannten Verkäufer sofort zu vertrauen.
اعتماد فوری به فروشندهٔ ناشناس سادهدلانه بود.
Ihre naive Frage brachte alle zum Lachen.
پرسش سادهدلانهٔ او همه را خنداند.
Der Betrüger nutzte die naive Hoffnung der Anleger aus.
کلاهبردار از امید سادهدلانهٔ سرمایهگذاران سوءاستفاده کرد.
نکتهٔ کاربردی
این صفت درجهٔ مقایسه دارد: naiver، am naivsten. گاهی وقتی کسی خطری را دستکم میگیرد، لحنی انتقادی دارد.
درس کوتاه: naiv
نشاندهندهٔ تجربه یا قدرت داوری کم و در نتیجه سادهلوحانه یا بیانتقاد. این صفت درجهٔ مقایسه دارد: naiver، am naivsten. گاهی وقتی کسی خطری را دستکم میگیرد، لحنی انتقادی دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «naiv» مطابقت دارد؟
