معنی ۱neutral · 88%
در کنار یک فعالیت اصلی یا علاوه بر آن
مثالهای طبیعی
Sie arbeitet nebenbei als Übersetzerin.
او در کنار کار اصلیاش مترجمی هم میکند.
Nebenbei lernt er noch Spanisch.
در کنارش زبان اسپانیایی هم یاد میگیرد.
Nebenbei erwähnte sie, dass sie bald umzieht.
در خلال صحبت اشاره کرد که بهزودی اسبابکشی میکند.
نکتهٔ کاربردی
nebenbei هم برای فعالیت جانبی و هم برای «در ضمن/در خلال صحبت» بهکار میرود.
