مربوط به هلند یا مردم هلند؛ برخاسته از آن یا متعلق به آن.
مثالهای طبیعی
Sie lernt niederländische Redewendungen für die Reise.
او برای سفر اصطلاحهای هلندی یاد میگیرد.
Der niederländische Film läuft mit Untertiteln.
فیلم هلندی با زیرنویس نمایش داده میشود.
Auf dem Markt verkauft ein Händler niederländischen Käse.
فروشندهای در بازار پنیر هلندی میفروشد.
نکتهٔ کاربردی
در نقش صفت یا قید با حرف کوچک نوشته میشود: Sie spricht niederländisch. نام زبانِ اسمشده بزرگ نوشته میشود: Niederländisch.
درس کوتاه: niederländisch
مربوط به هلند یا مردم هلند؛ برخاسته از آن یا متعلق به آن. در نقش صفت یا قید با حرف کوچک نوشته میشود: Sie spricht niederländisch. نام زبانِ اسمشده بزرگ نوشته میشود: Niederländisch.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «niederländisch» مطابقت دارد؟
