معنی ۱formal · 85%
خستگیناپذیر و پیگیر در تلاش، گویی هرگز از کار فرسوده نمیشود.
مثالهای طبیعی
Die nimmermüde Helferin organisierte auch am letzten Tag noch Transporte.
آن داوطلب خستگیناپذیر حتی روز آخر هم حملونقل را سامان میداد.
Sein nimmermüder Einsatz hielt das kleine Theater am Leben.
تلاش خستگیناپذیر او تئاتر کوچک را سرپا نگه داشت.
Mit nimmermüder Geduld beantwortete die Ärztin jede Frage der Angehörigen.
پزشک با صبری خستگیناپذیر به تکتک پرسشهای بستگان پاسخ داد.
نکتهٔ کاربردی
این ترکیب اغراق بیانی است و به معنی ناتوانی واقعی از خستهشدن نیست.
