فرایند بازگشت یا بازگرداندن به وضعیت عادی
مثالهای طبیعی
Beide Staaten streben eine Normalisierung ihrer Beziehungen an.
هر دو کشور در پی عادیسازی روابط خود هستند.
Die Normalisierung der Lieferketten dauerte länger als erwartet.
عادیشدن زنجیرههای تأمین بیش از انتظار طول کشید.
Nach Monaten der Unsicherheit zeichnet sich eine Normalisierung des Betriebs ab.
پس از ماهها بیثباتی، نشانههای عادیشدن فعالیتها دیده میشود.
نکتهٔ کاربردی
فرایندی که طی آن یک وضعیت، رابطه یا نظام به حالت عادی تلقیشده بازمیگردد یا دوباره منظم میشود.
