معنی ۱neutral · 86%
فرایند تعیین و اعلام نمره برای ارزیابی عملکرد آموزشی یا داوریشده.
مثالهای طبیعی
Die Hochschule veröffentlicht neue Kriterien für eine transparentere Notenvergabe.
دانشگاه معیارهای تازهای برای شفافتر شدن نمرهدهی منتشر میکند.
Mehrere Eltern kritisierten die uneinheitliche Notenvergabe im Fach Mathematik.
چند والد به نمرهدهی ناهماهنگ در درس ریاضی اعتراض کردند.
Bei der Notenvergabe berücksichtigt die Jury sowohl Technik als auch Ausdruck.
هیئت داوران هنگام نمرهدهی هم فن و هم بیان را لحاظ میکند.
نکتهٔ کاربردی
«Notenvergabe» خودِ نمرهگذاری است، نه صرفاً تحویل کارنامه.
