فقط در سطح بررسیشده، بدون وارسی جزئیات یا علتهای عمیقتر.
مثالهای طبیعی
Die oberflächliche Kontrolle übersah den Riss.
بازرسی سطحی ترک را ندید.
Seine Antwort war oberflächlich und half uns nicht weiter.
پاسخ او سطحی بود و کمکی به ما نکرد.
Wir sollten das Problem gründlicher statt oberflächlicher untersuchen.
باید مسئله را عمیقتر بررسی کنیم، نه سطحیتر.
نکتهٔ کاربردی
پیش از اسم یا بهصورت گزارهای میآید: eine oberflächliche Prüfung؛ die Analyse ist oberflächlich. درجهپذیر است.
درس کوتاه: oberflächlich
فقط در سطح بررسیشده، بدون وارسی جزئیات یا علتهای عمیقتر. پیش از اسم یا بهصورت گزارهای میآید: eine oberflächliche Prüfung؛ die Analyse ist oberflächlich. درجهپذیر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «oberflächlich» مطابقت دارد؟
