معنی ۱neutral · 82%
مبتنی بر واقعیتهای بررسیپذیر و نه احساس یا نظر شخصی.
مثالهای طبیعی
Die Kamera liefert ein objektives Bild der Baustelle.
دوربین تصویری عینی از محل ساختوساز میدهد.
Für den Bericht brauchen wir objektive Zahlen.
برای گزارش به اعداد عینی نیاز داریم.
Sie versuchte, den Streit objektiv zu beurteilen.
او کوشید اختلاف را بیطرفانه ارزیابی کند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب برای ارزیابی، گزارش یا اندازهگیری بهکار میرود. درجهپذیر است: objektiver، am objektivsten.
درس کوتاه: objektiv
مبتنی بر واقعیتهای بررسیپذیر و نه احساس یا نظر شخصی. اغلب برای ارزیابی، گزارش یا اندازهگیری بهکار میرود. درجهپذیر است: objektiver، am objektivsten.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «objektiv» مطابقت دارد؟
