معنی ۱neutral · 82%
دستگاهی که در آن غذا با هوای داغ پخته یا بریان میشود.
مثالهای طبیعی
Der Kuchen bleibt noch zehn Minuten im Ofen.
کیک ده دقیقهٔ دیگر در فر میماند.
Bitte heize den Ofen auf zweihundert Grad vor.
لطفاً فر را تا دویست درجه گرم کن.
Im Ofen backen wir heute Gemüse statt Fleisch.
امروز بهجای گوشت، سبزیجات را در فر میپزیم.
نکتهٔ کاربردی
Ofen مذکر است: der Ofen و جمع آن Öfen است. برای دستگاه پختوپز مشخصتر، Backofen هم رایج است.
درس کوتاه: Ofen
دستگاهی که در آن غذا با هوای داغ پخته یا بریان میشود. Ofen مذکر است: der Ofen و جمع آن Öfen است. برای دستگاه پختوپز مشخصتر، Backofen هم رایج است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Ofen» مطابقت دارد؟
