عملیات یا فرایند سازمانیافته
مثالهای طبیعی
Die gesamte Operation dauerte mehrere Stunden.
کل عملیات چند ساعت طول کشید.
Die Operation wurde ohne größere Probleme abgeschlossen.
عملیات بدون مشکل جدی به پایان رسید.
Das Team plant die Operation bis ins Detail.
تیم عملیات را با جزئیات برنامهریزی میکند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی عمومی، بافت آن را از معنی پزشکی «جراحی» جدا میکند.

