معنی ۱neutral · 88%
اندامی در بدن یک موجود زنده
مثالهای طبیعی
Das Herz ist ein Organ.
قلب یک اندام است.
Der Arzt untersucht das Organ.
پزشک اندام را بررسی میکند.
Jedes Organ hat eine Funktion.
هر اندام یک وظیفه دارد.
نکتهٔ کاربردی
حرف تعریف آن das و جمع آن Organe است.

