معنی ۱neutral · 90%
یک رویداد، فعالیت یا کار را برنامهریزی و آماده کردن
مثالهای طبیعی
Wir organisieren eine Party für Samstag.
برای شنبه یک مهمانی ترتیب میدهیم.
Sie organisiert die Reise für unsere Gruppe.
او سفر گروه ما را ترتیب میدهد.
Mein Kollege hat das Treffen organisiert.
همکارم جلسه را سازماندهی کرد.
نکتهٔ کاربردی
رویداد یا فعالیت سازماندهیشده معمولاً Akkusativ است.
ترکیبهای رایج
— رویداد برگزار کردن

