توانایی تشخیص جای خود و جهت مناسب در یک محیط.
مثالهای طبیعی
Ein Kompass hilft bei der Orientierung im Wald.
قطبنما به جهتیابی در جنگل کمک میکند.
Nach dem Tunnel verlor ich kurz die Orientierung.
بعد از تونل، برای لحظهای جهتیابیام را از دست دادم.
Die Karte gibt Besuchern eine gute Orientierung.
نقشه به بازدیدکنندگان کمک میکند مسیر را پیدا کنند.
نکتهٔ کاربردی
Orientierung مؤنث و معمولاً غیرقابلشمارش است. ترکیبهای رایج: Orientierung in einer Stadt و die Orientierung verlieren.
درس کوتاه: Orientierung
توانایی تشخیص جای خود و جهت مناسب در یک محیط. Orientierung مؤنث و معمولاً غیرقابلشمارش است. ترکیبهای رایج: Orientierung in einer Stadt و die Orientierung verlieren.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Orientierung» مطابقت دارد؟
