معنی ۱neutral · 90%
نقش یا الگویی تزئینی که به شیء، ساختمان یا سطحی افزوده میشود.
مثالهای طبیعی
Über dem Eingang rankte sich ein steinernes Ornament entlang des Bogens.
بالای ورودی، نقشی سنگی در امتداد قوس پیچ میخورد.
Die Weberin wiederholte dasselbe Ornament am Rand des Teppichs.
بافنده همان نقش تزئینی را در حاشیهٔ فرش تکرار کرد.
Bei der Renovierung blieben die ursprünglichen Ornamente an der Decke erhalten.
در بازسازی، نقشونگارهای اصلی سقف حفظ شدند.
نکتهٔ کاربردی
نقش تزئینی میتواند کندهکاری، نقاشی، بافت یا چاپ باشد و لزوماً برجسته نیست.
