نمونهای بسیار روشن یا شاخص برای نشاندادن یک نکتهٔ کلیتر
مثالهای طبیعی
Der Fall gilt als Paradebeispiel für fehlenden Wettbewerb.
این مورد نمونهٔ بارزی از نبود رقابت به شمار میرود.
Der Satz ist ein Paradebeispiel für syntaktische Mehrdeutigkeit.
این جمله نمونهٔ بسیار روشنی از ابهام نحوی است.
Das Projekt wurde zum Paradebeispiel für transparente Bürgerbeteiligung.
پروژه به نمونهٔ شاخص مشارکت شفاف شهروندی تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
نمونهای بسیار روشن، شاخص یا تیپیک که یک قاعده، روند، ویژگی یا مشکل گستردهتر را بهخوبی نشان میدهد.
