دارای گرایش به استانداردهای بسیار بالا و تحملِ کم در برابر کوچکترین نقصها.
مثالهای طبیعی
Sein perfektionistischer Anspruch verzögerte die Veröffentlichung um mehrere Wochen.
کمالگرایی او انتشار را چند هفته عقب انداخت.
Die Schneiderin arbeitet perfektionistisch und prüft jede Naht zweimal.
خیاط کمالگرایانه کار میکند و هر درز را دو بار بررسی میکند.
Im neuen Team wurde sie zunehmend perfektionistischer, obwohl niemand das verlangte.
در تیم جدید روزبهروز کمالگراتر شد، با اینکه کسی چنین توقعی نداشت.
نکتهٔ کاربردی
«perfektionistisch» هم میتواند دقت را بستاید هم وسواس بیشازحد را نشان دهد؛ «sorgfältig» چنین اغراقی ندارد.
