معنی ۱neutral · 82%
ماندگار یا در گذر زمان ادامهدار؛ پیوسته یا مداوم.
مثالهای طبیعی
Nach dem Umzug bekam sie eine permanente Stelle.
پس از جابهجایی، او شغلی دائمی گرفت.
Der Verein sucht einen permanenten Treffpunkt.
انجمن بهدنبال محل گردهمایی دائمی است.
Die Reparatur hat den permanenten Lärm beendet.
تعمیر، سروصدای همیشگی را پایان داد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب برای شغل، محل سکونت یا وضعیتی ادامهدار بهکار میرود؛ لزوماً به معنای ابدیبودن نیست.
درس کوتاه: permanent
ماندگار یا در گذر زمان ادامهدار؛ پیوسته یا مداوم. اغلب برای شغل، محل سکونت یا وضعیتی ادامهدار بهکار میرود؛ لزوماً به معنای ابدیبودن نیست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «permanent» مطابقت دارد؟
