معنی ۱technical · 82%
مربوط به کارکردهای طبیعی یک جاندار یا اندامهای بدنش.
مثالهای طبیعی
Schwitzen ist eine physiologische Reaktion auf Wärme.
عرقکردن واکنشی فیزیولوژیک به گرماست.
Der Arzt erklärte die physiologische Funktion der Niere.
پزشک کارکرد فیزیولوژیک کلیه را توضیح داد.
Die Messung zeigt einen physiologischen Prozess im Muskel.
اندازهگیری فرایندی فیزیولوژیک در ماهیچه را نشان میدهد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب صفتِ واکنش، کارکرد یا فرایند است. بهعنوان صفت تخصصیِ حوزهای درجهپذیر نیست.
درس کوتاه: physiologisch
مربوط به کارکردهای طبیعی یک جاندار یا اندامهای بدنش. اغلب صفتِ واکنش، کارکرد یا فرایند است. بهعنوان صفت تخصصیِ حوزهای درجهپذیر نیست.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «physiologisch» مطابقت دارد؟
