معنی ۱neutral · 88%
قارچ، از جمله قارچهای خوراکی یا دیگر انواع قارچ
مثالهای طبیعی
Für die Soße brauchen wir frische Pilze.
برای سس به قارچ تازه نیاز داریم.
Nicht jeder Pilz im Wald ist essbar.
هر قارچی در جنگل خوراکی نیست.
Der Arzt stellte einen Pilz auf der Haut fest.
پزشک وجود قارچ روی پوست را تشخیص داد.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی، mushroom برای قارچهای معمولیِ خوراکی یا جنگلی مناسب است و fungus اصطلاح زیستی گستردهتری است.

