معنی ۱neutral · 88%
فرایند آمادهکردن اقدامات آینده یا برنامهای که از این فرایند بهدست میآید
مثالهای طبیعی
Die Planung für das Sommerfest ist fast abgeschlossen.
برنامهریزی جشن تابستانی تقریباً تمام شده است.
Wegen einer Änderung in der Planung beginnt der Bau später.
بهدلیل تغییری در برنامهریزی، ساختوساز دیرتر آغاز میشود.
Für eine gute Planung brauchen wir noch zwei Tage.
برای برنامهریزی خوب، دو روز دیگر زمان لازم داریم.
نکتهٔ کاربردی
ترکیبهای رایج شامل Planung beginnen، Planung abschließen، in der Planung sein و sorgfältige Planung هستند.

