معنی ۱neutral · 82%
تکهای پهن و تخت از ماده که بهعنوان سطح یا جزء سازه بهکار میرود.
مثالهای طبیعی
Die schwere Steinplatte deckt den Brunnen ab.
صفحهٔ سنگی سنگین روی چاه را میپوشاند.
Wir legten die Keramikplatte auf den Tisch.
صفحهٔ سرامیکی را روی میز گذاشتیم.
Unter der Platte verlief ein schmales Kabel.
زیر صفحه کابلی باریک رد شده بود.
نکتهٔ کاربردی
Platte مؤنث است: die Platte و جمع آن Platten است. معانی صفحهٔ موسیقی و دیسک رایانه هم دارد؛ اینجا منظور قطعهٔ تخت است.
درس کوتاه: Platte
تکهای پهن و تخت از ماده که بهعنوان سطح یا جزء سازه بهکار میرود. Platte مؤنث است: die Platte و جمع آن Platten است. معانی صفحهٔ موسیقی و دیسک رایانه هم دارد؛ اینجا منظور قطعهٔ تخت است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Platte» مطابقت دارد؟
