معنی ۱neutral · 82%
بر اثر فشار درونی ناگهان شکافته یا منفجر شدن.
مثالهای طبیعی
Der Ballon platzte beim Aufblasen.
بادکنک هنگام بادکردن ترکید.
Auf der Schotterstraße ist ein Reifen geplatzt.
لاستیکی در جادهٔ شنی ترکید.
Die Seifenblase platzte auf ihrer Hand.
حباب صابون روی دستش ترکید.
نکتهٔ کاربردی
مصدر این فعل platzen است؛ فعل جداشدنی نیست و ماضی نقلی را با sein میسازد: ist geplatzt. بادکنک، لاستیک یا حباب اغلب میترکد.
درس کوتاه: platzen
بر اثر فشار درونی ناگهان شکافته یا منفجر شدن. مصدر این فعل platzen است؛ فعل جداشدنی نیست و ماضی نقلی را با sein میسازد: ist geplatzt. بادکنک، لاستیک یا حباب اغلب میترکد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «platzen» مطابقت دارد؟
