معنی ۱neutral · 88%
کمبود فضای کافی برای جا دادن افراد یا وسایل.
مثالهای طبیعی
Wegen Platzmangels musste die Bibliothek einen Teil der Sammlung auslagern.
کتابخانه بهدلیل کمبود جا ناچار شد بخشی از مجموعه را به انبار دیگری منتقل کند.
In der kleinen Küche herrscht Platzmangel, sobald drei Personen gleichzeitig kochen.
در آشپزخانهٔ کوچک، همین که سه نفر همزمان آشپزی کنند جا کم میآید.
Das Museum lehnt weitere Schenkungen derzeit aus Platzmangel ab.
موزه فعلاً به علت کمبود فضا اهداییهای بیشتری را نمیپذیرد.
نکتهٔ کاربردی
در اطلاعیهها رایج است؛ «kein Platz» بیان روزمرهتر همان مفهوم است.
