منطقی و باورپذیر، چون با واقعیتها یا توضیحهای موجود سازگار است.
مثالهای طبیعی
Ihre Erklärung klingt plausibel, aber wir prüfen die Zahlen.
توضیح او باورپذیر است، اما اعداد را بررسی میکنیم.
Der Zeuge gab eine plausible Begründung für seine Verspätung.
شاهد دلیل باورپذیری برای دیرکردش آورد.
Die neue Theorie ist plausibler als die alte.
نظریهٔ تازه از نظریهٔ قبلی باورپذیرتر است.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً برای توضیح، فرض یا دلیل بهکار میرود. درجهپذیر است: plausibler، am plausibelsten.
درس کوتاه: plausibel
منطقی و باورپذیر، چون با واقعیتها یا توضیحهای موجود سازگار است. معمولاً برای توضیح، فرض یا دلیل بهکار میرود. درجهپذیر است: plausibler، am plausibelsten.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «plausibel» مطابقت دارد؟
