معنی ۱neutral · 88%
مردی که بهعنوان مأمور پلیس کار میکند
مثالهای طبیعی
Der Polizist bittet den Fahrer um seinen Führerschein.
افسر پلیس از راننده میخواهد گواهینامهاش را نشان دهد.
Am Bahnhof frage ich einen Polizisten nach dem Weg.
در ایستگاه از یک افسر پلیس مسیر را میپرسم.
Der Polizist nimmt die Aussagen der Zeugen auf.
افسر پلیس اظهارات شاهدان را ثبت میکند.
نکتهٔ کاربردی
برای مأمور مرد Polizist و برای مأمور زن Polizistin بهکار میرود. این اسم مذکرِ ضعیف است و در بیشتر حالتهای غیر از فاعلی مفرد -en میگیرد: einen Polizisten.

