معنی ۱neutral · 82%
باتوجه و از نظر ذهنی درگیر چیزی که همین حالا رخ میدهد.
مثالهای طبیعی
Während des Gesprächs blieb er präsent und hörte genau zu.
او هنگام گفتوگو حاضر و متمرکز ماند و با دقت گوش داد.
Die Lehrerin war trotz des Lärms präsent.
معلم با وجود سروصدا حواسجمع ماند.
Ein präsenter Moderator bemerkte die Frage sofort.
مجریِ حواسجمع فوراً پرسش را متوجه شد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب با sein میآید: im Gespräch präsent sein. معنای حضور فیزیکی هم دارد؛ اینجا منظور توجه است.
درس کوتاه: präsent
باتوجه و از نظر ذهنی درگیر چیزی که همین حالا رخ میدهد. اغلب با sein میآید: im Gespräch präsent sein. معنای حضور فیزیکی هم دارد؛ اینجا منظور توجه است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «präsent» مطابقت دارد؟
