معنی ۱neutral · 82%
چنان دقیق بیان یا اندازهگیریشده که احتمال سوءبرداشت یا خطا اندک باشد.
مثالهای طبیعی
Die Waage misst das Gewicht sehr präzise.
ترازو وزن را بسیار دقیق اندازه میگیرد.
Bitte gib eine präzise Wegbeschreibung.
لطفاً مسیر را دقیق توضیح بده.
Ihre präzise Antwort klärte die offene Frage.
پاسخ دقیق او پرسش باز را روشن کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای اطلاعات، اندازهگیری یا عبارتبندی بهکار میرود. درجهپذیر است: präziser، am präzisesten.
درس کوتاه: präzise
چنان دقیق بیان یا اندازهگیریشده که احتمال سوءبرداشت یا خطا اندک باشد. برای اطلاعات، اندازهگیری یا عبارتبندی بهکار میرود. درجهپذیر است: präziser، am präzisesten.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «präzise» مطابقت دارد؟
