شخصیت، روند رشد یا ویژگیهای کسی یا چیزی را عمیقاً شکل دادن یا تحت تأثیر قرار دادن
مثالهای طبیعی
Die Jahre im Ausland haben seine Sicht auf die Welt stark geprägt.
سالهای زندگی در خارج دیدگاه او نسبت به جهان را عمیقاً شکل داد.
Diese Musikrichtung prägte eine ganze Generation.
این سبک موسیقی یک نسل کامل را تحت تأثیر قرار داد.
Historische Gebäude prägen das Bild der Altstadt.
ساختمانهای تاریخی چهرهٔ بخش قدیمی شهر را شکل میدهند.
نکتهٔ کاربردی
ساختار رایج jemanden/etwas prägen است. این فعل معمولاً اثری قوی یا ماندگار را میرساند، نه تأثیری جزئی.

