معنی ۱neutral · 88%
لافزنی یا خودستایی افراطی برای تحتتأثیر قرار دادن دیگران.
مثالهای طبیعی
Seine ständige Prahlerei mit dem neuen Auto ermüdete die Kollegen.
لافزدن همیشگی او دربارهٔ ماشین جدیدش همکاران را خسته کرده بود.
Hinter der lauten Prahlerei verbarg sich große Unsicherheit.
پشت آن لافزنی پرسروصدا، ناامنی خاطر زیادی پنهان بود.
Die Trainerin bat die Mannschaft, Erfolge ohne Prahlerei zu feiern.
مربی از تیم خواست موفقیت را بدون لافزنی جشن بگیرد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً «mit + Dativ» موضوع لافزنی را نشان میدهد.
