معنی ۱neutral · 92%
دورهای موقت از کار عملی برای کسب تجربه در یک حرفه یا حوزه
مثالهای طبیعی
Für den Abschluss müssen die Studierenden ein dreimonatiges Praktikum absolvieren.
دانشجویان برای فارغالتحصیلی باید یک کارآموزی سهماهه بگذرانند.
Durch mein Praktikum habe ich erste Erfahrungen im Marketing gesammelt.
از طریق کارآموزی نخستین تجربههایم را در بازاریابی به دست آوردم.
Ein Praktikum kann helfen, einen Beruf realistisch kennenzulernen.
کارآموزی میتواند به شناخت واقعبینانهٔ یک شغل کمک کند.
نکتهٔ کاربردی
فعلهای رایج با آن عبارتاند از ein Praktikum machen، absolvieren، suchen و anbieten.
