با فشار زیاد چیزی را تخت یا فشردهکردن یا مایعی از آن بیرونآوردن.
مثالهای طبیعی
Nach der Ernte pressen die Winzer die Trauben.
شرابسازان پس از برداشت، انگورها را میفشارند.
Der Töpfer presste den Ton zu einer flachen Platte.
کوزهگر گل را با فشار به ورقهای مسطح درآورد.
Die Maschine presst das Wasser aus dem Tuch.
دستگاه پارچه را میفشارد و آبش را بیرون میآورد.
نکتهٔ کاربردی
فعل باقاعده است: presst، presste، hat gepresst. معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد: Trauben pressen؛ auspressen فعل جداشدنی نزدیک به آن است.
درس کوتاه: pressen
با فشار زیاد چیزی را تخت یا فشردهکردن یا مایعی از آن بیرونآوردن. فعل باقاعده است: presst، presste، hat gepresst. معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد: Trauben pressen؛ auspressen فعل جداشدنی نزدیک به آن است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «pressen» مطابقت دارد؟
