معنی ۱neutral · 82%
عضو مرد خانوادهٔ سلطنتی، معمولاً پسر یا خویشاوند نزدیک پادشاه.
مثالهای طبیعی
Der Prinz begrüßte die Gäste am Schlosstor.
شاهزاده کنار دروازهٔ قصر به مهمانان خوشامد گفت.
Im Märchen rettet der Prinz die Gefangene.
در افسانه، شاهزاده زندانی را نجات میدهد.
Die Prinzen nahmen an der Zeremonie teil.
شاهزادگان در مراسم شرکت کردند.
نکتهٔ کاربردی
Prinz مذکر و اسم ضعیف است: der Prinz، den Prinzen، des Prinzen؛ جمع Prinzen. صورت مؤنث Prinzessin است.
درس کوتاه: Prinz
عضو مرد خانوادهٔ سلطنتی، معمولاً پسر یا خویشاوند نزدیک پادشاه. Prinz مذکر و اسم ضعیف است: der Prinz، den Prinzen، des Prinzen؛ جمع Prinzen. صورت مؤنث Prinzessin است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Prinz» مطابقت دارد؟
