معنی ۱neutral · 82%
مطابق اصل یا قاعدهای کلی؛ در اصل.
مثالهای طبیعی
Wir sind prinzipiell mit dem Vorschlag einverstanden.
ما در اصل با پیشنهاد موافقیم.
Prinzipiell können Kunden die Bestellung innerhalb von dreißig Tagen zurückgeben.
در اصل، مشتریان میتوانند سفارش را ظرف سی روز پس بدهند.
Prinzipiell dürfen alle Mitglieder teilnehmen.
در اصل همهٔ اعضا اجازهٔ شرکت دارند.
نکتهٔ کاربردی
اینجا prinzipiell یعنی بهطور کلی و مطابق اصل؛ ممکن است استثناهای اجرایی جداگانه بمانند.
درس کوتاه: prinzipiell
مطابق اصل یا قاعدهای کلی؛ در اصل. اینجا prinzipiell یعنی بهطور کلی و مطابق اصل؛ ممکن است استثناهای اجرایی جداگانه بمانند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «prinzipiell» مطابقت دارد؟
