معنی ۱neutral · 92%
درجهای از اهمیت که باعث میشود موضوعی پیش از موضوعات دیگر رسیدگی شود
مثالهای طبیعی
Die Sicherheit hat bei diesem Projekt höchste Priorität.
ایمنی در این پروژه بالاترین اولویت را دارد.
Wir müssen unsere Prioritäten für die kommende Woche neu ordnen.
باید اولویتهای هفتهٔ آینده را دوباره مرتب کنیم.
Die Stadt setzt bei der Wohnungsplanung andere Prioritäten als früher.
شهر در برنامهریزی مسکن اولویتهای متفاوتی نسبت به گذشته تعیین میکند.
نکتهٔ کاربردی
ساختهای رایج عبارتاند از Priorität haben، Priorität geben، höchste Priorität و Prioritäten setzen.
