دشوار یا نگرانکننده، چون ممکن است مشکل، آسیب یا اختلاف ایجاد کند.
مثالهای طبیعی
Die verspätete Lieferung ist für das Geschäft problematisch.
تحویل دیرهنگام برای کسبوکار مسئلهساز است.
Der Vertrag enthält eine problematische Klausel.
قرارداد بندی مسئلهساز دارد.
Es wäre problematisch, die Warnung zu ignorieren.
نادیدهگرفتن هشدار میتواند مسئلهساز باشد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب بهصورت گزارهای یا پیش از اسم میآید: das ist problematisch؛ eine problematische Entscheidung. درجهپذیر است.
درس کوتاه: problematisch
دشوار یا نگرانکننده، چون ممکن است مشکل، آسیب یا اختلاف ایجاد کند. اغلب بهصورت گزارهای یا پیش از اسم میآید: das ist problematisch؛ eine problematische Entscheidung. درجهپذیر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «problematisch» مطابقت دارد؟
